قرچک

بهتر شو

قرچک

از آنها خانه را ترک کرده‌اند. امیدوارم روزی که این نامه را دریافت می‌کنید، همه خانواده را با هم بهترین دعانویس شهر ببینم. شاید قبل از بازگشت به نیویورک، شما را هم ببینم. نمی‌توانم این بهترین دعانویس شهر نامه را بدون شرح بیشتر تغییری که در زندگی مذهبی و معنوی‌ام برایم پیش آمده، به پایان برسانم. می‌دانید که ده سال پیش چقدر کفرآمیز و بی‌اعتقاد بودم. آن زمان فکر می‌کردم که دلیل کاملی برای این بی‌اعتقادی دارم، اما در اینجا هم مثل هر چیز دیگری اشتباه می‌کردم. خیلی دور و دراز پرسه دماوند می‌زدم، اما وقتی شروع به انجام کاری کردم که به نظرم خواست خداست، شروع به شناخت این آموزه کردم، همانطور که در کتاب آمده است.

اکنون در یک زندگی مذهبی که زمانی معتقد بودم تجربه آن برای هیچ‌کس غیرممکن است، خوشحالم. اینها ویژگی‌های اصلی زندگی من هستند. پس اکنون با تو وداع می‌کنم و از پدر مهربان آسمانی می‌خواهم که در تمام نسیم شهر روزهای زندگی‌ات تو را برکت دهد. رسالت تو شریف‌ترین رسالت در تمام جهان است، و من تنها در حق تو عدالت می‌کنم وقتی می‌گویم که طلسم تو کاملاً شایسته‌ی حرفه‌ات هستی. مرا در خانواده‌ات به یاد داشته باش، که مطمئنم اکنون می‌توانم اجازه داشته باشم دوباره با آنها معاشرت کنم (آه! طلسم نویس آن روز)؛ و مرا باور کن، همیشه از دعا صمیم قلب، "داد".

آقای برایت نامه را تا انتها خواند، طلسم نویس سپس به زانو درآمد و در سکوت شادمان شد و شکرگزاری کرد. ای انسان‌های خوب، شاید جادو و طلسمات از پاداش‌ها صحبت کنید، اما آیا ارزش احساساتی را که در این مورد قلب آقای چارلز برایت را پر کرد، با دلار می‌سنجید؟ تنها با سکه‌ی جادو و طلسمات پادشاهی جاودان است که می‌توان چنین نتیجه‌ای را بیان کرد. روز بعد، بانک مبلغ ۲۳۷.۴۵ دلار را به حساب مدیر مدرسه واریز کرد. چک معتبر بود! در همان روز کریسمس، شام شادی در خانه‌ی الدر ویور برپا بود، خانواده دوباره ری دور هم جمع شده بودند، مرد ولخرج برگشته بود و همسری را که تازه ازدواج کرده بود، با خود آورده بود.

آنها را سر شام بگذارید. فقط خدا و اهل بیت باید به چنین صحنه‌ای نگاه کنند. «داد» و همسرش همچنین یک روز را با آقای برایت گذراندند، در راه خانه‌شان در کلان‌شهر. این یک رویداد شادی‌آور بود، و همه قلب‌ها از شادی سرشار شدند، چنان که در میان فرشتگان نیز هست، به خاطر یک گناهکار که توبه می‌کند. فصل بیست و چهارم در خانه‌ای دنج در حومه شهر نیویورک، «داد» ویور به همراه همسر وفادار و فداکارش زندگی می‌کند. آنها یک فرزند، یک پسر، به نام طلسم نویس چارلز برایت دارند. خانه آنها شاد و پر از نور خورشید ورامین عشق است.

«داد» به حرفه خود متعهد است و با وفاداری به آن خدمت می‌کند. او طلسم استعداد جادو و طلسمات قابل توجهی در حرفه خود دارد و به خوبی موفق می‌شود. او ممکن است هرگز مشهور نشود، اما شهرت چیست؟ او زندگی شرافتمندانه و عالی دارد و این برای کسی که در زندگی‌اش شروع به کار کرده، بسیار زیاد است. او با شکرگزاری و همچنین با وحشت به مسیری که آمده است نگاه می‌کند. او همچنین امیدوار است که وقتی پسرش از راه می‌رسد و در جاده زندگی قدم می‌گذارد، بتواند دست او را بگیرد و او را در مکان‌های خطرناکی که بهترین دعانویس شهر در طول مسیر یافته بود، راهنمایی کند، یا حداقل، دام‌های بهترین دعانویس شهر پیش روی کودک را به او نشان دهد و قرچک او را از شری دعا که به شدت او را

احاطه کرده بود، نجات دهد. اما هر روز، چیزی که در زندگی این مردِ حالا پرمشغله خودنمایی می‌کند، شخصیت و تأثیر معلم قدیمی‌اش، آقای برایت، است. این [شخصیت] هرگز او را رها نمی‌کند و رهایش نمی‌کند. مانند لنگری برای روح اوست. او را در سفر زندگی‌اش از ویرانی کامل نجات داد. وقتی امواج و امواج او را در بر گرفتند، او را از نابودی نجات داد. چرا نباید به چنین منبع طلسم کمکی؛ جادو و طلسمات چنین برج قدرت جاودانه‌ای احترام بگذارد؟ اما خاطره‌ی او از آن دستگاه هیچ تسلی یا کمکی به او نمی‌دهد. چرا باید چنین کند؟ اگر می‌توانید، شما که به خود آسیاب ایمان دارید، یا وظیفه‌تان آسیاب کردن است، پاسخ دهید.

همچنان که «داد» قلم‌مویش را به کمی رنگ سرخ روی تخته‌ی کنارش می‌کشد و گونه‌های چهره‌ی زیبایی را که از طلسم نویس روی سه‌پایه‌ی روبرویش لبخند می‌زند، رنگ می‌کند، من پرده‌ای را که او را از دید تو و من، ای عزیز، پنهان می‌کند.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.