زهک

بهتر شو

زهک

تا از گودال‌هایی که بعد از باران‌های اخیر باقی مانده بودند، عبور طلسم نویس کند. او به آن سرعتی که باید، دستش را رها نکرد. و وقتی این کار را کرد، جرأت کرد تا ژاکتی را که بهترین دعانویس شهر روی شانه‌اش شل بود، مرتب کند. او کاملاً آماده‌ی خدمت بود. «به نظرم یه آدم از یه دختر خیلی بیشتر از یه نفر دیگه می‌تونه یاد بگیره، مگه دعا نه؟» «منظورم اینه که مخصوصاً طلسم - می‌دونی منظورم چیه - اگه اون دختر - یه جورایی - می‌دونی - روی اون تأثیر داشته باشه؟» اشتیاق او برای خدمتگزاری چنان زیاد شده بود که زهک در مسیرشان به سمت کلبه، دستش را دراز کرد و ژاکت را روی شانه‌ی دیگر دختر تنظیم کرد تا بتواند او را به طور مؤثرتری از باد شدید محافظت کند.

او این کار را با دقت انجام داد، نه با عجله. بعد از اینکه او را ترک کرد، متاسف بود که وقتی از خدمت صحبت کردند، به او یادآوری نکرده بود که ند والن در خدمت بوده و زخم بی‌رحمی برداشته است. افکارش مدام به والن فکر می‌کرد، اما بیشتر او را در ارتباط با آدری به یاد می‌آورد. افکارش در مورد والن نوعی محصول جانبی بود... فصل بیست و چهارم ارواح دیروز لبه‌ای که میراندا به آن اشاره کرد، جن‌زده نبود، اما اگر جایی در این دنیا جن‌زده باشد ، قطعاً چنین جایی خواهد بود. هر شبحی به محض دیدن، اجاره‌نامه‌ای برای دعا آن مکان سوران امضا می‌کرد.

نه خود لبه (که فقط یک سنگ صاف بزرگ بود) بلکه مسیر منتهی به آن، ترس‌های ترسناک میراندا را توجیه می‌کرد. از فضای باز پشت هتل، مسیری مبهم از میان جنگلی از سنگ و جنگل می‌گذرد. ​​این مسیر در امتداد قله کوه امتداد دارد. اما جبهه جنوبی اورلوک شیب تندی دارد و مسیر قدیمی در امتداد همین شیب تند است. اگر کسی به اندازه کافی در امتداد این مسیر پیش برود، آن را در حالی خواهد یافت که از جبهه سنگی و شیب‌دار طلسم کوه دور شده و به آرامی از میان جنگل سرازیر بهترین دعانویس شهر می‌شود. پیشین اما حدود یک مایل در امتداد لبه یک صخره عظیم امتداد دارد.

این سرازیری تقریباً شیب‌دار، جنگلی را پوشانده است که احتمالاً هرگز پای هیچ انسانی به آن نرسیده است. بالا رفتن کلمه بهتری است، زیرا در واقع پیاده‌روی در این هرج و مرج تقریباً عمودی از سنگ‌ها و درختان تغییر شکل یافته، غیرممکن است. در اینجا و آنجا می‌توان شکافی سنگی را دید و در اعماق باریک آن، انبوهی از آوارهای دعا طبیعی، درختانی که به دلیل محدودیت، تغییر شکل یافته‌اند و پوشش گیاهی که به دلیل کمبود نور خورشید رنگ‌های عجیبی دارند. اینجا مارهای زنگی حکومت می‌کنند، و در پرتوی خاصی از نیکشهر نور خورشید که هر روز برای لحظاتی کوتاه به درون یکی از این دره‌های باریک نفوذ می‌کند، می‌توان چیزی شبیه به دسته‌ای کوچک از ترکه‌های خاکستری را دید که گفته می‌شود استخوان‌های زائر نگون‌بختی است که سال‌ها پیش

از میان دیواره‌های باریک صخره‌ها فرو افتاده است. مطمئناً در امتداد مسیر مبهمی که طلسم نویس در بالای آن، بین لبه پرتگاه و جنگل پیچ و تاب می‌خورد، می‌توان سنگ‌های زیادی با طلسم حروف اول دعا حکاکی شده بر روی آنها یافت، که کار دست ماجراجویانی است که در روزگاران گذشته از کوه بازدید کرده‌اند. بیشتر این سنگ‌ها به عنوان صندلی‌هایی برای استراحت و طلسم تماشای چشم‌انداز وسیع جنوب قابل استفاده هستند. زیرا این مسیر در امتداد پیشانی اورلوک قدیمی مانند گالری یک تئاتر وسیع است. در دوردست گرمسار پایین، روستای ووداستاک و در آن سوی آن، مخزن بزرگ آشوکان با تمام خلیج‌ها و دماغه‌های کوچکش به وضوح دیده می‌شود.

از این نقطه مرتفع، تمام شکل آن مانند نقشه واضح است. اگر از بالای این غول بی‌طرف به جادو و طلسمات ووداستاک و سپس به مخزن وسیعی که بر فراز دره سبز و طلسم مواج گسترده شده است نگاه کنید؛ و سپس اگر به دهکده کوچک دیگری فکر کنید که بخشی از آن توسط آن دعا دریای داخلی محو و بخشی دیگر به کناری رانده شده است؛ پس درک دیدگاه یک پیرمرد کوچک و بیچاره جادو و طلسمات که از خانه و کاشانه‌اش رانده شده است، دشوار نیست. زیرا کوه پیر به نظر می‌رسد همه چیز را روشن می‌کند. آرام، سر به فلک کشیده و جدا از جادو و طلسمات همه شور و شوق‌ها و ماجراجویی‌ها و مشاجرات انسان‌ها، باعث می‌شود که شهر بزرگ نیویورک را به عنوان نوعی قلدر مهاجم ببینید.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.