مشهد

بهتر شو

مشهد

پر از موسیقی است که لباس زمستانی جدید راسل و آلنم را پوشیدم و دیدم که افراد زیادی آن را به تن می‌کنند. اما، خدای من، زنان آلمانی چقدر بد لباس می‌پوشند! از وقتی اینجا بوده‌ام، حتی یک دعا زن شیک هم بین آنها ندیده‌ام، فکر نمی‌کنم دوباره به بایرویت بیایم. علاوه بر این، موسیقی خیلی زننده است. دختران راین در این پرده برمی‌گردند! نحوه شنا کردنشان فوق‌العاده است! اما، تا آنجا که من می‌توانم بفهمم، آنها گربه‌های نسبتاً بدی هستند. با این حال، یک چیز را می‌خواهم بگویم: فکر می‌کنم واگنر طرف زنان است؛ زیرا با مشهد وجود اینکه برونهیلد عاشق چیزی بیش از یک پسر است، او جادو و طلسمات تمام همدردی‌های شما را دارد.

زیگفرید هم همینطور؛ که عجیب است. من واقعاً وقتی او مرد، گریه کردم، او خیلی خوش‌قیافه بود و خیلی غمگین به نظر می‌رسید. کل این اپرا بسیار افسرده‌کننده است. ما فردا شب ساعت 7 به مونیخ می‌رسیم؛ و پیشنهاد می‌کنم به تئاتر رزیدنس آنجا برویم و یک اپرای سبک ببینیم، فقط برای اینکه تضاد را نشان دهیم. اما مغازه‌های مونیخ چقدر بد هستند. من معتقدم که نقاشی‌های خوبی جادو و طلسمات وجود دارد، اما جادو و طلسمات فکر می‌کنم در اروپا نقاشی‌های زیادی دیده می‌شود؛ شما اینطور فکر نمی‌کنید؟ فکر می‌کنم می‌دانید که برونهیلد طلسم در نهایت رفتاری شبیه دیدو دارد: تقریباً همه، کم و بیش، به قتل می‌رسند و نوعی نمایشگاه مادام توسو در میان ابرهای نیشابور کنار پرده برپاست.

البته، من واقعاً هیچ ایده‌ای در مورد آن به شما نداده‌ام. هیچ کلمه‌ای وجود ندارد که بتواند آن را به طور جادو و طلسمات کامل توصیف کند، فقط قول داده‌ام که یک گزارش شخصی مفصل به شما بدهم؛ و این کار را هم کرده‌ام. دلیل اینکه طلسم به مونیخ می‌رویم این است که هنوز نمی‌توانیم جایی برای طلسم نویس خوابیدن پیدا کنیم، همه جا خیلی شلوغ است. آیا منزجرکننده نیست؟ این اپرای آخر گاهی اوقات دعا خیلی پر سر و صدا و به طرز وحشتناکی طولانی است - طولانی‌تر از بقیه. اما یک باله جادو و طلسمات مردانه در آن وجود دارد بیرجند که نسبتاً خوب است؛ می‌دانید، نه رقصیدن، بلکه آواز خواندن و ژست گرفتن و راه رفتن، با پاهای برهنه مصنوعی، بیشتر آنها.

اما فکر می‌کنم بهترین چیز در مورد اپرا این است که شما را در چنین حال و هوای والایی رها می‌کند. می‌دانم که تا هفته‌ها نمی‌توانم به چیزهای کوچک یا دنیوی فکر کنم، چه برسد به اینکه در مورد آنها بنویسم. قبل از اینکه فراموش کنم، حتماً برایم بنویس که آیا طلسم خانم و سر جورج طلسم نویس هر دو در هامبورگ، در یک هتل هستند یا نه. شنیده‌ام که هستند، و بهترین دعانویس شهر حرف زدن در موردش پایانی دعا ندارد. اما بعد متوجه می‌شوم که حرف زدن در مورد همه چیز و همه کس پایانی ندارد. اینطور نیست که مردم شهرکرد منظور بدی داشته باشند، اما آدم باید به نحوی وقتش را بگذراند.

فکر می‌کنم از همه بیشتر عاشق موسیقی راین‌گلد هستم. مثل ویترین جواهرفروشی در خیابان باند است؛ به نظر می‌رسد می‌درخشد و برق می‌زند و می‌درخشد. اینجا در بایرویت جواهرات خیلی کمی می‌بینید؛ البته، فرصت خیلی کمی برای نمایش آنها وجود دارد. زن‌ها همان رشته مروارید کوچک همیشگی را به گردن می‌اندازند. تقریباً همین. همانطور که اکثر مردم یکی می‌پوشیدند، من هر روز دو تا با آویز متفاوت می‌پوشم. دوست دارم کمی اصیل باشم و فردیت خودم را حفظ کنم. خب، حالا باید توی رختخواب غلت بزنم وگرنه رودهن خواب قشنگم را از دست می‌دهم. متنفرم از اینکه هیکلم مثل این خواننده‌های آلمانی شود.

نمی‌دانم چرا! خودم را بین تخته‌ها می‌بستم - کاری می‌کردم . خداحافظ عزیزم. هر شایعه‌ای که گیرت آمد برایم طلسم بنویس. من در این نامه چیزی برایت نفرستاده‌ام، اما انتظارش را نداشتی. غیرممکن بود که این نامه چیزی جز واگنر، واگنر، واگنر باشد. کاش اینجا پیش من بودی - کلی از دوستانت را می‌دیدی. البته باید یک چیزی به تو بگویم، چون خودم هم حسش کردم: هیچ چیز گیرایی در موسیقی وجود ندارد. با محبت، فانی​ هنر نامه نامه دوم از لیدی آیرس به کنتس آپهام. مونیخ. رز عزیزم: خیلی لطف کردی که اینقدر زود به من نامه نوشتی، و من و بهترین دعانویس شهر طلسم اوبری خیلی دوست داشتیم که می‌توانستیم به تو ملحق شویم، اما پولمان تمام شده و باید سریع به انگلستان برگردیم، جایی که می‌توانیم با ملاقات‌های ارزان
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.