او استفاده کرد؛ و پس از آنکه همه دیگران شکست خوردند، سرانجام به لیدی هرتفورد، دعا که قبلاً با او از نزدیک آشنا بود، متوسل شد. او از او خواست که نزد لرد هرتفورد، به عنوان رئیس خانهاش، میانجیگری کند تا به کمکش بیاید؛ و با مطالبه سرپرستی کودک برای خود، آن را به او واگذار کند.[76] تحت شرایط خاصی در مورد آموزش آن. البته، چاپهای طنزآمیز در این مورد، جادو و طلسمات اگرچه موضوعی کاملاً خصوصی طلسم نویس بود، در صدر قرار داشتند. اول از همه طلسم نویس (9 ژانویه 1805) « پروتستان بودن یا نبودن » مطرح میشود. خانم سیمور روی مبلی نشسته و کتابی با عنوان « نصیحت مادر به دخترش، احترام به اصول واقعی مذهب پروتستان » در یزد دست دارد.
جادو و طلسمات خانم فیتزهربرت، در حالی که تسبیح و صلیبی به گردن دارد و کتابی با عنوان « دستورالعملهای روحانیون، احترام به وظیفه یک کاتولیک واقعی، در تغییر مذهب همه و غیره » در دست دارد، میگوید: «من میگویم که حق مسلم من است که از او مراقبت کنم و او را آنطور طلسم جادو و طلسمات که دوست دارم تربیت کنم. آیا من بر همه چیز حکومت نمیکنم؟» در مقابل دری باز، راهبی ظاهر میشود که میگوید: «آفرین، فرزندم، تو اکنون به دین مقدس ما خدمت میکنی؛ در مرحلهی بعد از همدان نفوذت برای رهایی ما استفاده خواهی کرد. فرشته نگهبان. « کنوانسیون، یا اشارهای به رهایی »، اثر دیگری با همین موضوع است (۱۸ فوریه ۱۸۰۵).
خانم فیتزهربرت، که مشغول خواندن «سلطنت ملکه مری» بوده است، با راهبی که در حال تهیهی غذایی دلچسب از گوشت گاو کبابی و شراب پورت است، پشت میزی نشسته است. او میگوید: «ای بهترین دعانویس شهر پدر، آنها میخواهند مسئولیت مرا از من بگیرند، من از او جدا نمیشوم؛ من که به مراقبت من سپرده شدهام، اراده و قدرت دارم که او را از آن خود کنم و حداقل یک مرتد را نجات دهم. طلسم نویس من قدرت خود را میشناسم و دعا آن را برای آرمان خود به کار خواهم گرفت.» راهب میگوید: «فرزند عزیزم! اراک زحمات مؤمنان شایستهی احترام است. من کاملاً میدانم که تو برای پیشبرد آرمان ما تلاش کردهای و جادو و طلسمات برادرانم را به خوبی در جریان گذاشتهام.
رهایی نزدیک است و همه چیز به تو بستگی دارد .» اما بهترین چاپ « فرشته نگهبان » است . چاپی که از ایده والای کشیش آقای پیتر از فرشتهای که روح کودکی را به بهشت میبرد، گرفته شده است. خانم فیتزهربرت، با پیشبندی پر از طلسم «وسایل بازی» مانند تسبیح، مانسترانس، توربل، دفترچههای دعا و غیره، فرشتهای است که از پاویون برایتون، در حالی که خانم سیمور را در آغوش دارد، بالا میرود و به محرابی اشاره میکند که با شمعهای روشن، گلها و غیره احاطه شده و بر فراز آن یک باکره و کودک قرار دارد. ساوه در اطراف، کروبیها - فاکس، شریدان، ارل دربی و غیره، همه دوستان شاهزاده - قرار دارند.
از بریدهای از یک روزنامه در سال ۱۸۰۵، مطالب زیر را میآموزیم: «روزهای جمعه و شنبه، شاهزاده به همراه سرهنگ لی و سرهنگ هانگر، چند بهترین دعانویس شهر ساعتی سوارکاری کردند.» کمی پس از ساعت شش، در شب قبل، اعلیحضرت، با کالسکه خود، پاویون را بهترین دعانویس شهر ترک کردند تا با مارچیونز داونشایر، در وستفیلد لاج، شام بخورند. در میان افراد باسلیقهای که در این مراسم حضور داشتند، لرد و لیدی هرینگتون، لیدی آن ماریا استانهوپ زیبا و آراسته، خانم دعا فیتزهربرت، بارون ابن، جادو و طلسمات کرمان سرهنگ هانگر، سرهنگ لی و غیره حضور داشتند که در مجموع، یک گروه چهارده نفره برگزیده و خوشمشرب را تشکیل میدادند.
حدود ساعت نه، شاهزاده، ملکه و تمام مهمانانش از وستفیلد لاج، به پاویون نقل مکان طلسم نویس کردند، جایی که شاهزاده پذیرایی باشکوهی شامل یک مجلس رقص و شام و غیره ارائه داد و بخش عمدهای از برجستهترین افراد حاضر در اینجا، که تعدادشان کمی بیش از صد و شصت نفر بود، در آن شرکت کردند... شب بعد (شنبه) که روز تولد شاگرد کوچک و جالب دعا خانم فیتزهربرت، خانم سیمور بود، این خانم جوان در پاویون برای گروهی از اشراف جوان مجلس رقص و شام ترتیب داد. تولد شاهزاده در سال ۱۸۰۶ با جشن و سرور فراوان بهترین دعانویس شهر در برایتون جشن گرفته شد.
جادو و طلسمات خانم فیتزهربرت، در حالی که تسبیح و صلیبی به گردن دارد و کتابی با عنوان « دستورالعملهای روحانیون، احترام به وظیفه یک کاتولیک واقعی، در تغییر مذهب همه و غیره » در دست دارد، میگوید: «من میگویم که حق مسلم من است که از او مراقبت کنم و او را آنطور طلسم جادو و طلسمات که دوست دارم تربیت کنم. آیا من بر همه چیز حکومت نمیکنم؟» در مقابل دری باز، راهبی ظاهر میشود که میگوید: «آفرین، فرزندم، تو اکنون به دین مقدس ما خدمت میکنی؛ در مرحلهی بعد از همدان نفوذت برای رهایی ما استفاده خواهی کرد. فرشته نگهبان. « کنوانسیون، یا اشارهای به رهایی »، اثر دیگری با همین موضوع است (۱۸ فوریه ۱۸۰۵).
خانم فیتزهربرت، که مشغول خواندن «سلطنت ملکه مری» بوده است، با راهبی که در حال تهیهی غذایی دلچسب از گوشت گاو کبابی و شراب پورت است، پشت میزی نشسته است. او میگوید: «ای بهترین دعانویس شهر پدر، آنها میخواهند مسئولیت مرا از من بگیرند، من از او جدا نمیشوم؛ من که به مراقبت من سپرده شدهام، اراده و قدرت دارم که او را از آن خود کنم و حداقل یک مرتد را نجات دهم. طلسم نویس من قدرت خود را میشناسم و دعا آن را برای آرمان خود به کار خواهم گرفت.» راهب میگوید: «فرزند عزیزم! اراک زحمات مؤمنان شایستهی احترام است. من کاملاً میدانم که تو برای پیشبرد آرمان ما تلاش کردهای و جادو و طلسمات برادرانم را به خوبی در جریان گذاشتهام.
رهایی نزدیک است و همه چیز به تو بستگی دارد .» اما بهترین چاپ « فرشته نگهبان » است . چاپی که از ایده والای کشیش آقای پیتر از فرشتهای که روح کودکی را به بهشت میبرد، گرفته شده است. خانم فیتزهربرت، با پیشبندی پر از طلسم «وسایل بازی» مانند تسبیح، مانسترانس، توربل، دفترچههای دعا و غیره، فرشتهای است که از پاویون برایتون، در حالی که خانم سیمور را در آغوش دارد، بالا میرود و به محرابی اشاره میکند که با شمعهای روشن، گلها و غیره احاطه شده و بر فراز آن یک باکره و کودک قرار دارد. ساوه در اطراف، کروبیها - فاکس، شریدان، ارل دربی و غیره، همه دوستان شاهزاده - قرار دارند.
از بریدهای از یک روزنامه در سال ۱۸۰۵، مطالب زیر را میآموزیم: «روزهای جمعه و شنبه، شاهزاده به همراه سرهنگ لی و سرهنگ هانگر، چند بهترین دعانویس شهر ساعتی سوارکاری کردند.» کمی پس از ساعت شش، در شب قبل، اعلیحضرت، با کالسکه خود، پاویون را بهترین دعانویس شهر ترک کردند تا با مارچیونز داونشایر، در وستفیلد لاج، شام بخورند. در میان افراد باسلیقهای که در این مراسم حضور داشتند، لرد و لیدی هرینگتون، لیدی آن ماریا استانهوپ زیبا و آراسته، خانم دعا فیتزهربرت، بارون ابن، جادو و طلسمات کرمان سرهنگ هانگر، سرهنگ لی و غیره حضور داشتند که در مجموع، یک گروه چهارده نفره برگزیده و خوشمشرب را تشکیل میدادند.
حدود ساعت نه، شاهزاده، ملکه و تمام مهمانانش از وستفیلد لاج، به پاویون نقل مکان طلسم نویس کردند، جایی که شاهزاده پذیرایی باشکوهی شامل یک مجلس رقص و شام و غیره ارائه داد و بخش عمدهای از برجستهترین افراد حاضر در اینجا، که تعدادشان کمی بیش از صد و شصت نفر بود، در آن شرکت کردند... شب بعد (شنبه) که روز تولد شاگرد کوچک و جالب دعا خانم فیتزهربرت، خانم سیمور بود، این خانم جوان در پاویون برای گروهی از اشراف جوان مجلس رقص و شام ترتیب داد. تولد شاهزاده در سال ۱۸۰۶ با جشن و سرور فراوان بهترین دعانویس شهر در برایتون جشن گرفته شد.
- یکشنبه ۱۹ بهمن ۰۴ ۱۵:۰۹
- ۶ بازديد
- ۰ ۰
- ۰ نظر