دعا فرزند

بهتر شو

دعا فرزند

تگزاس با هشیاری که می توانست گربه را بترساند از آن ستون به پایین سر خورد. و آن دو یکی دو لحظه بعد در بوته ها پنهان شده بودند. “هی ویز!” فیشر زمزمه کرد. “فقط به خطراتی که ما متحمل شدیم فکر کنید. آنها ممکن دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم متوجه ما شوند.” “آنها کجا می توانند باشند؟” تگزاس با نگرانی زمزمه کرد. “من هیچ فکر نمی کردم که آنها تا دوازدهم وارد نشوند.” فیشر گفت: «آنها هیچ کاری نمی توانند در اینجا انجام دهند. “نمیدونم…” “اینجا را نگاه کن!” تگزاس با دعا جهت هیجان زمزمه کرد که یک فکر ناگهانی به ذهنش خطور کرد. “امروز عصر “آنها را در حال رفتن” به هایلند فالز دیدم، و…” فیشر بازوی او را گرفت. “جوو!” او گریه کرد. “ما پایین می‌رویم و برای آنها دراز می‌کشیم.

این یک شانس ضعیف دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم، اما اگر آنها را در آنجا بگیریم، هزار بار خطر کمتری برای ما خواهد داشت. و اگر آنها را از دست دادیم، می‌توانیم برگردیم. دعا فرزند بیایید عجله کنیم.” پایین آمدن به هایلند فالز کار خطرناکی بود. نگهبانان اردوگاه و نگهبانان ارتش منظم بودند، علاوه بر این، در بیشتر مسیرها گشت می زدند. و هر یک از آنها می توانست جلوی آن را بگیرد[صفحه ۱۷۱] دو مرد خشن به نظر می رسید اگر آنها را دیده بودند در حال عبوس کردن در مورد پست. اما فیشر سه سال آنجا بود و بیشتر “طناب ها” را می دانست. او از ساختمانی به ساختمان دیگر طفره می رفت و همیشه جاده را در نظر داشت تا در صورت عبور قربانیان خود را ببیند – و در نهایت درست در ابتدای راه به سمت محدودیت های دانشجویی بیرون آمد. در اینجا آنها در توده انبوهی از بوته ها پنهان شدند و در میان سکوت آن نقطه تاریک و متروک به انتظار نشستند.

تگزاس زمزمه کرد: “من نمی دانم که آیا آنها می آیند.” “کاش یکی از آنها را در گردن داشتم. دزدها…” کلمات در بیان خود خفه شدند. زیرا افسر ناگهان همراهش را تکان داد و به جاده اشاره کرد. “نگاه کن!” این تمام چیزی بود که او گفت. تگزاس برگشت و همانطور که او دستور داد نگاه کرد. دو چهره وجود داشت که به وضوح در زیر نور مهتاب مشخص شده بودند و به آرامی در جاده قدم می زدند. فیشر زمزمه کرد: آنها هستند. “آیا آن را امتحان کنیم؟” و تگزاس دو هفت تیر را در جیبش گرفت و زمزمه کرد: “بله، ما باید!” آن دو نزدیک و نزدیکتر می شدند. از میان سایه‌های سیاهی که در آن خوابیده بودند، دانش‌آموزان به سختی به آن‌ها نگاه می‌کردند، منتظر، با بی‌تابی و هیجان نفس نفس دعای راه دور می‌زدند. غریبه ها اندکی هیکل، هر دو، و جوان بودند. تگزاس یکی از آنها را به وضوح تشخیص داد. بنی بارتلت بود. که دیگری مال چاپگر بود[صفحه ۱۷۲]پسر، او را بدیهی می دانست.

سپس ناگهان متوجه شد که یکی از آنها تلو تلو می خورد. فیشر زمزمه کرد: “این مشکل را حل می کند.” “آنها در حال مست شدن کرانستون بوده اند. جانوران!” آن کلمه آخر تگزاس را مثل یک چاقو برید. او خودش یک هفته پیش چنین بود. تگزاس کم کم داشت دیدگاه متمدنانه مستی را یاد می گرفت. اما او این را در چند لحظه دیگر فراموش کرد. هیجان زیادی وجود داشت که ذهنش را پر می کرد. این جفت هنوز در نور مهتاب نزدیک‌تر می‌شدند، و زمان اقدام ناامیدانه‌شان تقریباً فرا رسیده بود. فیشر زمزمه کرد: “به خاطر بهشت ​​اجازه ندهید آنها فرار کنند.” “اگر آنها فریاد زدند، برای کمپ دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسمراحت کنید و من آن را درست دعا معشوق می کنم.” آخرین کلمه ای بود که گفته شد. بعد از آن در سکوت دراز کشیدند و به صحبت های دیگران گوش دادند.

به نظر می رسد که بنی بارتلت از این دو خنده دار تر بود، همانطور که این شادی ضعیف دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم. دیگری سخت تلاش می کرد که او را ساکت نگه دارد. بوته هایی که دانش آموزان را پنهان کرده بودند درست در کنار جاده بودند. و همانطور که بنی نزدیک شد، متوجه شدند که او سعی دارد آواز بخواند. “ما تا صبح به خانه نمی رویم، ما نمی رویم -” “خفه شو، احمق!” دیگری زمزمه کرد و به هیچ وجه او را به آرامی تکان نداد. “تو پیرمرد را بیدار خواهی کرد و…” دو ناظر روی دعای شدن زانو برخدعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسمند. دو دوباره ولورها به آرامی کلیک کردند، که باعث شد پسر چاپگر با هشدار شروع کند.

و سپس یک “اکنون!” قبل از اینکه قربانیان بتوانند حرکت کنند یا صدایی به زبان بیاورند، دو چهره سرسخت، لباس پوشیده و با نقاب سیاه در جاده بیرون آمدند. و جفت نیمه مست خود را در حال خیره شدن به پوزه دو هفت تیر درخشان دیدند. “دستانت را بالا بگیر!” چاپگر از وحشت نیمه جان خود را اطاعت کرد. دیگری در تپه ای روی زمین فرو رفت و دندان هایش نسبتاً به هم می خورد. “صدایی نیست!” دستور خشن بعدی بود که به همان خوبی اجرا شد.
 
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.