در ساعت پنج و نیم عصر هفتم، دشمن در سمت ردعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم خط از فلاشینگ سورتی پرواز کرد، اما در نقطه سرنیزه عقب رانده شد و به عقب رانده شد. در حالی که همه این چیزها در جریان بود، هنگ ما از کشتی خط نبرد به کشتی های کوچک منتقل شده بود و در کشتی لنگر انداخته بود.۴۱ گذرگاه اسلو، صبح روز نهم، تیپ سبک ما، متشکل از طلسم شدن گردان های دوم ۴۳، ۵۲ و سپاه تفنگ، بخشی از لشکر ارل راسلین (دو هزار و بیست و دو نفر) تحت فرماندهی سرلشکر دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسموارت بودند. او با توجه به ماهیت خدمتی که احتمالاً در آن به کار میرفتیم، و احتمالاً توسط داکها و رودخانهها از چمدانهایمان بریده میشد.
در نظر گرفت که کولهپشتیهای کوچک سیاه و سفید با تسمههای قهوهای، خدمات ضروری به افسران را نشان میدهند: برای آنها قبل از خروج از انگلیس، هر کدام نصف گینه پرداخت کرده بودیم. با این حال، پس از آن، همانطور که او انتظار داشت که ما آنها را در روزهای میدانی تیپ حمل کنیم، بحث کمی در مورد آن سر، پشت آسیاب بادی مطرح شد. یک روز گوشت خوک نمک و بیسکویت طلسم بخت سرو می شد و همه افسران با کوله پشتی هایشان به پشت بسته بودند، راهپیمایی خود را آغاز کردیم. روز بسیار گرم و بدون نفس بود. جاده کاملاً مسطح بود، و همچنین تمام سطح کشور، که با خندق ها، پوشیده از تراوش غلیظ یا مواد گیاهی، و دایک های بلندی که از هر طرف راه بالا می رفت، متقاطع شده بود.
مستخدم به عنوان محل بیشترین امنیت به ستون پیوسته بود. از آنجایی که اسلحه های قایق های تفنگدار در جلو و عقب به فواصل به صدا در می آمد، ما او را متقاعد کردیم که۴۲ احتمالاً بدون هیچ هشدار قبلی، با حملهای از جلو، جناح یا عقب، درگیر میشویم، که اطلاعاتی که بر گرمای جو میافزاید، او را چنان در حالت تعریق قرار میدهد که وقتی متوقف شدیم، جریان مایعی از آب دعا بخت داغ از پیشانیاش سرازیر شد، مانند آنچه قبلاً و از آن زمان ندیدهام. علاوه بر این، خیاطش پهلوهای تنومندش را به زیبایی تطبیق داده بود، اگرچه نمیتوانست به همان اندازه از کلاهدارش که کلاهش را آنقدر بزرگ ساخته بود که مانند خاموشکننده روی صورتش میافتد، تحسین کرد، و از همه بدتر این بود که هر دو دستش را اشغال کرده بود.
در سمت ردعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسمش کلاه گیس و دستمال جیبی خیس شده اش را گرفته بود، در حالی که سمت چپش درخودعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسمی لحظه ای داشت که شمشیر را از بین پاهایش جدا کند. او با لبخندی خوش خلق گفت: “خب، اگر تا به حال چنین چیزی می دانستم!” و با وجود وضعیت طلسم گشایش ناخوشایندش، شوخیهایش را انجام داد و نشان داد که از هر کسی که تا به حال با آنها ملاقات کردهام، مردی آمادهتر و دارای حجم بیشتری از ددعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسمانهای حکایتی و طنز دعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم، به طوری که او در سراسر هنگ مورد علاقه عمومی قرار گرفت: اما چنین چهرهای با ژاکت پیاده نظام سبک! چنین دامنهایی با جیبهای آنقدر بزرگ که نیمی از باریکههای سپاه را کنار بگذارند!
وقتی تیپ را به حرکت درآوردند، در میانه راه ماند، چون از او به سمت ردعا , طلسم , دعانویس , طلسمات , جادو , بهترین دعا و طلسم رد شدند و۴۳ رفت و منتظر گاری های سبکی بود که بارهای ما را حمل می کردند. سپس در حالی که به راحتی در یکی از آنها جا خوش کرد، او را به کانتون های ما آوردند که کاملاً از مبارزات انتخاباتی بیمار شده بود. همانطور که از آنجا عبور می کردیم، از دعای محبت تمیزی عالی کلبه ها و هوای رضایت بخش دهقانان خوش پوش بسیار متاثر شدیم. زنان با زیورآلات نقره یا طلا در مورد افراد خود تزئین شده بودند و بسیاری از آنها صفحه ای از همان فلز را روی پیشانی خود می گذاشتند. پسرهای کوچک پنج یا شش ساله پیپ در دهان میگرفتند و با تمام جاذبه مردان سیگار میکشیدند و موهایشان را پشت سر بلند میگذاشتند، کلاههای لبه پهن، ژاکتهای قهوهای، شلوار کوتاه، کفشها و سگکهای نقرهای، دقیقاً شبیه به بزرگترها. ما از گذشتیم، یک شهر قدیمی آجری، که توسط باروهای خاکی و یک خندق مرطوب احاطه شده بود.
بدون هیچ مقاومتی در مقابل سپاه سر جان هوپ دروازه های خود را گشود. راهپیمایی خود را نیم لیگ جلوتر ادامه دادیم، به دهکده تمیز کلوتینگ رسیدیم که شامل یک کلیسای خوب و یک خانه زیبا در مرکز آن بود، که محل سکونت بورگومستر بود. ما در خانههای مختلف زندگی میکردیم و مردان در انبارهای بزرگ و زیبا، رنگهای سبز رنگی به رنگ سبز درآوردهاند، مانند آنچه در نزدیکی خانههای آقایان در انگلستان دیده میشود. پنج۴۴ گروهان هنگ ما به روستای دیگری جدا شدند.
- چهارشنبه ۰۶ فروردین ۰۴ ۱۴:۴۶
- ۰ بازديد
- ۰ ۰
- ۰ نظر